25 - عشقی دیگر
بايد كه عشقي ديگر آيد تا عاشقي از دل برآيد
بايد كه شوري در بگيرد تا نغمهاي از سر بگيرد
بايد كه حالي عاشقانه آيد كه دل گيرد بهانه
بايد پرستوها دوباره با هم شوند نه پارهپاره
تا جمع پرواز و ببينيم با هم پريدن ياد بگيريم
بايد شميمي از بهاران آيد به سوي كوي ياران
از بندها آزاد گردند آمادهي فرياد گردند
بايد كه ساقي ميبريزد تا تشنگي از لب گريزد
از جان خود بيگانه گرديم اسطوره و افسانه گرديم

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹ ساعت 22:36 توسط پرويز ستوده شايق
|
hamidsabeti1340@yahoo.com