بگذار تا زيباترين لحظات و شيرين‌ترين‌ اوقاتم را فدا كنم ولي زشت‌ترين لحظات و تاريك‌ترين اوقات را خلق ‌ننمايم.

بگذار تا در سکوت و تنهائی انسان بمانم ولي در جمع از كالبد انساني‌ي خود خارج نگردم.

بگذار تا بسوزم ولي ضعف و زبوني انسان را نبينم.

انسان بدون انسانيّت چه معنايي دارد.

انسان بدون عاطفه چه مفهومي پيدا مي‌كند.

مگر مي‌شود لذّت انسان بودن را تجربه كرد ولي انسان ماندن را فراموش نمود.

من براي چنگ زدن به قدرت و ثروت تلاش نمي‌كنم، چون برايم هيچ جذابيتي ندارد.

من براي خودنمايي و محكم نمودن یایه های دروغین زندگی رنج نمي‌كشم، چون محال است بتوان براي هميشه ماه و خورشيد را در پشت ابرها پنهان نمود.

من براي ثبت روشي جدیدمبارزه مي‌كنم، روشي كه در آن انسان ارزش پيدا ‌كند و بجرم انسانيّت مورد اذيّت و آزار قرار نگيرد. برايم مرثيه‌سرايي نكنيد و اشك نريزيد

من مسافر ومیهمان همیشگی ی جشن آفتابم..............