raghsebarf  hamid

ني صداي بي‌صدايي‌ي دلست
قصه‌هايي مملو از هجران و درد
دل به ني از بي‌وفايي گفته است
چونكه او را همدمي دلسوز ديد
ني همه سوز است با سوز آشناست
از نيستان همنشين دل شده
ني سخنگوي دلست چون بي‌رياست
خانه‌اش مهمانسراي اهل دل
تا نفس باقيست ني با بينواست
از غم و درد و جدايي دم زند

قصه‌هاي بينوايي‌ي دلست
صحبت از عشق و رهايي‌ي دلست
از غريبي و جدايي گفته است
رازهاي نينوايي گفته است
كس نترسد همصدا با بي‌صداست
سينه‌اش آتشفشان شعله‌هاست
عاشقي حيران به كوه و دشتهاست
نغمه‌هايش يك به يك صدق و صفاست
قصه‌هايش، غصه‌هاي عاشقاست
جارچي‌ي عاشقان با خداست