جنبش وحرکت ازانسانی که موردتحقیرقرارکرفته وجوبدبینی وبی اعتمادی براوسایه افکنده امریست محال برای حرکت بایدسدبی اعتمادی راشکست وشمع انسانیت رادروجودانسانها روشن نمود.باصداقت میشودتولدی تازه خلق نمود.......عاشق شهرمونیم...توی این شهرمی مونیم...کاگلاش که می بینیم...تسکین غم میدونیم...غریبه هابایدبرند...غم وباخودببرند...توی شهرعاشقی...گل دوستی بکارند...غریبه هاتوشهرما...زدندبجان عاشقا...داروندارادما...اسیردستهای اونا................

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 21 بهمن1389 ساعت: 2:8 توسط:ایمان
با تشکر از شعری زیبای شما.
80- حرکت

پنجشنبه 21 بهمن1389 ساعت: 2:6 توسط:مهرداد
مرسی خیلی شعرتان زیبا و دل نشین است.
80- حرکت

پنجشنبه 21 بهمن1389 ساعت: 1:53 توسط:کریم مردی
دست شما درد نکند خیلی با حال گفتی . از شما تشکر میکنم بابت این شعر قشنگ.حقیقت را در این شعر واضع بیان کرده اید.
80- حرکت

پنجشنبه 21 بهمن1389 ساعت: 1:50 توسط:علی سعیدی
افرین بر این شعر زیبا واقعا دل نشین است .با تشکر از حمید ثابتی عزیز کوهنورد شاعر.
80- حرکت

پنجشنبه 21 بهمن1389 ساعت: 0:18 توسط:..........
بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند
گرفته كولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خيزران در مشت
گهي پر گوي و گه خاموش
در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه مي پويند
ما هم راه خود را مي كنيم آغاز

سه ره پيداست
نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر
حديقي كه ش نمي خواني بر آن ديگر

نخستين: راه نوش و راحت و شادي
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي
دوديگر: راه نميش ننگ، نيمش نام
اگر سر بر كني غوغا، و گر دم در كشي آرام
سه ديگر: راه بي برگشت، بي فرجام

من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟