الهي خير نبيني اي عصا دزد
عصا از من نبود از خانمي بود
امانت بوده، چندي نزد بنده
به هر جمعه به قلّه مي‌كشيدم
شده بود عادت دستم  به كوهها
به شهري كه عصا از گور دزدند؟
دلم راخون جگرکردی عصادزد؟            

به خاكستر نشيني اي عصا دزد
فرشته يا گُلي و شبنمي بود
شده بود سوژه‌ي دوستان به خنده
وليكن صاحبش را نمي‌ديدم
دريغا از كفم بُردي به يغما
تعجب مي‌كنم از من ندزدند؟

زبد بدتردگرکردی عصادزد؟