157-فانوس ماه................
فانوس ماه را بدست گرفته ام تا آذین بندم
وحشت شب را و بانک برآورم سپیدی صبح را که ای خفتگان
خفته در دیار نیستی بیدار شوید تک سواران عشق بی نیاز ازتمام نیازمندیها
و دلتنگیهای مرسوم شهباز وار به شوق دیدن لاله های درخشان سرزمین آفتاب
سوار برپشت ابرهای شوخ طبع و بازیگوش
به آرامی میروند و منتظر
نمی مانند......
صدای طرب انگیز آبشاران در گوششان
و سرود رهائی بخش بادها
بدرقه ی راهشان میباشد..........
hamidsabeti1340@yahoo.com