164-هفت سال حضور..............
نوبرای تک تک دوستان وخوبان..........
۱- اولین جمعه ی دیماه سال1377 بالاتر از امداد داوودی برصخره های
پرازبرف نشسته بودم به اطراف نظری انداخنم احساس کردم به بی نشانها
تعلق دارم وحضورخودرادرامتدادخطی سپیدوبی انتهایافتم ودرافکارم تولدی تازه
نقش بست.خوشحال شدم وچون کودکان تمام مسیربرگشت
رادویدم
شادی ام بخاطرتوجه وورودبه دنیائی جدیدبود
اتفاق فرخنده ای که عقلم رابیازی گرفت
درتمام طول هفته به شکوه آن دیداروحضورمجدددرکوهستان فکرمیکردم
۲-بادوستان کنارچشمه ای نشسته بودم پروانه ای برپایم نشست ومدتهادرکنارم ماند
ومسیری طولانی رادربرگشت همراهی ام کرددلتنگ بود چرادیگر
پروانه ای نیستیم.۳-کامجوئی ازبهاروغرق شدن درجشن گلهاحق ماست که
صورتهای خودرامقابل بورانهای سهمگین قرارداده وشلاقش راتحمل کرده ایم
![]()
hamidsabeti1340@yahoo.com