خوش بحال كودكي

جيغ و داد الكي

 شوخی هاشو خنده‌هاش

تلخی هاشو گريه‌هاش

بي‌خيال از همه كس

فكر کودکی و بس

از ترس بزرگترا

پدر و مادرا

كه صداي در اونارو عصباني نكنه

با ماها دشمن جاني نكنه

با صداهاي عجيب، داد و بيدادي غريب

جمع مي‌گشتيم همگي، خوش بحال بچگي

بازي‌هاي كودكي، ساده بود و آبكي

مثل هر بادبادكي، پاره ميشد راستكي

هفتا سنگ، الك و دولك، نخوري يهو كلك

دو ز بازي و روروئک نيفتي توي الك

 بازی ی دزد و پليس، ميكرديم دزدهارو خيس

بازي قايم باشك، ميدويم يواشك

بشمريد آي بچه‌ها، قايم شديم بي‌صدا

 آهسنه بروآهسنه بیا چنگولی چنگت نزنه

   صورت قشنگت نکنه

برامون رفتن پارك يه رويا بود

وقتي با هم مي‌شديم چه غوغا بود

براي چرخ و فلك، شادي ميكرديم

بالا، بالا كه مي‌رفت بادی ميكرديم

رسيديم به آسمون،

 آسمون بی نشون

تاب بازيشو كه نگو، داريم پرواز مي‌كنيم

 زیر لب زمزمه رو داریم  آواز مي کنیم

چه همه دنبال هم مي‌دويديم

وقتي خسته مي‌شديم رو چمنا مي‌خوابيديم

از نسيمي كه بوي سبزه ميداد خوش مي‌شديم

دلهاي ساده‌مون و به آسمونها مي‌داديم

كيا اون بالا نشستن

نكنه خدا بيفتن

زندگي كودكي چه زيبا بود

كينه‌اي توي دل ماها نبود

با‌غم هم دلهامون غمگين ميشد

 

با شاديمون لبامون خندون ميشد

خوش بحال كودكي، جيغ و داد الكي

شوخی هاشوخنده‌هاش

تلخی هاشو گريه‌هاش