هست پويا پسري خوش‌خنده
خواهركوچك او پيونده
ميدوند دنبال هم هر روزه
دايي، دايي بكنند در خانه
روز و شب خانه پر از فرياده
خانه از بودن آنها گرمه

بر لب غنچه‌ي او لبخنده
در شلوغي هر دو تا يكدنده
مي‌شكنند شيشه و قاب و كوزه
شوخي و شاديشان مستانه
همچو شيپوري كه پر از باده
خنده و گرية ‌شان ماله همه