در دوستي گنجشك و لك‌لك
اين درس شده رسم زمانه
كبكي برسيد پند پرسيد
ماري شده دشمن روانم
عادت بنموده زورگوئي
تنها نتوان ستيز كردن
اين بود حديث آشنايي
از دولت او ز درد عالم

درسي نهفته است بي‌شك
هر كس كه ندارد آشيانه
گنجشك بدون مكث ناليد
هر سال زند به آشيانم
بي‌رحم ندارد آبرويي
گنجشك دهان مار دادن
از ترس عدو گرفته جايي
آسوده شده و بي‌خيالم