209-پا برهنه...........
پا برهنه بودم
بدنبال کفش میکشتم
خجالت میکشیدم بیرون بیایم
در لحظات عجیب خود
با ندای قلبم هم آوا شدم
که میگفت
برهنگی ی پاها شرف دارد
به برهنگی ی فکرها
خوشحال شدم
با آسودگی ی خاطر بیرون آمدم
و در نگاه جمع سالهاست
با برهنگی ی پاها کنار می آیم...................
+ نوشته شده در جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ساعت 15:55 توسط حميد ثابتی
|
hamidsabeti1340@yahoo.com