109- شش سال حضوردرپی درپی درتوچال قلب تهران

سلام برتوچال...درودبردماوند...سلام برعلم کوه...درودبرسبلان...سلام برقله های ایران...درودبرقله های جهان...سلام برازادی...درودبرانسانیت......ماهم نفس بادصبائیم خداباماهست...زیباصفتان بی ریائیم خداباماهست...درعالم عاشقی نترسیم زکس...حیران بزرگی ی خدائیم خداباماهست...باقلبی لبریزازعشق بخداوافریده های اوشش سال صعودپی درپی به قله توچال قلب تهران راکه ازاخرین جمعه بهمن ماه سال ۸۳اغازگردیده...سال ۸۴...۸۵...۸۶...۸۷...۸۸...۸۹...راهدیه میکنم به همه خوبان...سپاسگزازم ازروح بزرگ کوهستانهاوقله توچال که تحت هرشرایطی مراپذیرفت ممنون از افریدگارعشق که مرامحافظت کردوبه من انرژی داد.........

108- تبریک عیدنوروز

باسلام ودرودی بی پایان...پیشاپیش عیدنوروزباستانی رابه ایرانیان عزیزتبریک میگویم امیدوارم سالی سرشارازسلامتی وشادابی داشته باشید...بازبهارامدوسبزه وگل...نغمه وشوروحال وعشق بلبل...مستی دل امدوحرف ساقی...ساغرومی امدوجام وباقی...مخمل سبزش بشودهرهزار...زنده کندمرده ی هربوته زار...بادبهاری بوزددرچمن...عشوه ی گلهاشده دشت ودمن...چتراقاقی روی گیسوی بید...پرده ی سبزینه ی عفت کشید...ولوله ای درهمه جاپرشده...خاک زمین هروجبش درشده...هرورقش نقش خدائی زند...نی لبکش سازرهائی زند........

107- فرزندایران...هدیه به فرزندان پاک ایران زمین...

منم هم خون توفرزندایران...

شجاعانی که معروفندبه شیران...

به مثل تندرندغرش مهیبند...

چوکوههاسرببالاونجیبند...

همه یکدل به جنگ خصم میرند...

زکس باکی ندارندچون دلیرند...

همیشه خصلتشان این چنین است...

چودشمن حمله کردنعشش زمین است...

چوفرزندوطن گردندببالند...

خداچویندوغیراونبالند...

برای وحدت وحفظ همه خاک...

همه سرمیدهندبانیت پاک...

106- توچال قله دیوانه....

صعودجمعه بیستم اسفنددرردیف صعودهای بیادماندنی قرارگرفت.شرایطی هیجان انگیزوقشنگ حضورمه درتمام مدت صعودکه قدرت دیدراکاهش میدادباران.برف وتکرک وبوران شدید.توچال هرچقدرسروصدایت بیشترمیشودچذابترمیگردی ورسیدن بتو زیباترمیشود...

توچال ای نغمه ی زیبای دنیا...

توچال ای قله ی دیوانه ی ما...

تورابابادهایت می شناسیم...

به بوران وصدایت می شناسیم...

تمام لحظه هایت اسمانیست...

به چهره رنگهایت جاودانیست...

چنان بررویمان یخ میگذاری...

که ازمایک مجسمه دراری...

من ویاران تودیوانگانیم...

همه خانه بدوشان جهانیم...

برای دیدنت سرمی سپاریم...

سرخودرابه خاکت میگذاریم...

105- وطن...

فراموش گشته ای یاران کجایند...

همه یک یک کناری بی صدایند...

اگرامروزتنهاوغریبی...

وطن خواهان گرفتاربلایند...

همه انهاکه ایرانی نبودند...

برای خاریت یاری نمودند...

دگرباتوندارنداشنائی...

دربی حرمتیهاراگشودند...

وطن یاران برایت رنج بردند...

بمانندکریمان رادمردند...

همه بایادایام گذشته...

بدان بادردهایت دردمندند...

وطن ایرانیان پریاددارند...

شجاعانش نشان ازماددارند...

اگریکجاعلم افتاده ازدست...

هزاران پرچم وفریاددارند.......

104- رواج اندیشه...

رواج اندیشه ی سالم و مفیددرجوامع عقب نگاهداشته شده ازلحاظ فرهنگی بسیاردشواراست.چون ساختارقدرت دراینگونه جوامع بصورتی است که سیاستهای کلان ازجانب قدرتهای پنهان طراحی وهدایت میگردد.وانها هیچگاه اجازه ی تولدبه اندیشه ای که باعث رشدوشکوفائی میشودرانمیدهندولذاهمه بایددریک محیط بسته پرورش یابندودریک چارچوب حرکت کنند.من میتوانم راه رسیدن به استقلال واقعی رابیان کنم.ولی نمی توانم به زورکسی رامجبوربه حرکت دران کنم.من میتوانم تمامی مشکلات اساسی وریشه ای راکه باعث عقب ماندن ملتی که دارای هزاران سال تمدن میباشدرابازگوکنم ولی نمی توانم باسرنیزه کسی راواداربه رفع انهانمایم.تاملتی خودنخواهدکه میتواندباخودباوری واحیا کردن اصالت وهویت خویش به ان چیزی که تابحال استحقاقش راداشته دست یابدهرگونه سروصداوجنجالی بیفایده میباشد.....

103- شب نشین.....

شب نشین خلوت میخانه ام...

عاشقم من عاشقی دیوانه ام...

ساقیاامشب نبندمیخانه را...

دل به قیمت میخردپیمانه ام...

من به عشقت اینک اینجاامدم...

دیگران ماندندوتنهاامدم...

ازفراقت سرزمین عشق سوخت...

باامیدوارزوهاامدم...

من خمارجام لبریزتوئم...

عاشق عطردل انگیزتوئم...

ساقیادیوانه راسیراب کن...

تشنه ی شهدشکرریزتوئم...........

102- دل من...

 

 

عجب صبری توداری ایدل من...

بدل کینه نداری ایدل من...

بدیدی چهره ی بی چهره گی را...

بدنیادم نیاری ایدل من...

عجب باری کشیدی ایدل من...

به هرراهی دویدی ایدل من...

دراین گستردگی ی پهنه ی خاک...

وفا دیدی ندیدی ایدل من

به ریسمان که بندی ایدل من...

به غیرش دل نبندی ایدل من...

تمام لحظه های عمرخودرا...

بجنگی و بخندی ایدل من.......

101- اگه دوست داشتی...

raghsebarf  hamid

اگه دوست داشتی منواینجوری ازارنمیدادی...

زیراماج بدیهابه سردارنمیدادی...

اگه دوست داشتی منورهانمیکردی توغربت...

پنجره های امیدونمی بستی همه مدت...

اگه دوست داشتی منوسرمیزدی به خونه ام...

میشدی مهمون خاکی ی دل دیونه ام...

اگه دوست داشتی منوصفامیکردی وقتی بودم...

لحظه های شادی و رقم میزدی باوجودم....

اگه دوست داشتی منودوست میشدی بادل من...

صداقت رومی اوردی میشدی توگل من.........

100- تو زیبائی...

raghsebarf  hamid

توزیبائی که زیباافریدی...

جهان بهرتماشاافریدی...

تودریاوزمین واسمانت...

به زیبائی ی دیباافریدی...

درختان باتمام میوه هایش...

برای لذت ماافریدی...

چه کوههای سرافرازوبلندی...

میانش ابشارهاافریدی...

قناریهاوبلبلهای ازاد...

برای صوت و اواافریدی...

نسیم وبادهای نوبهاری...

برای رقص گلهاافریدی...

محبت مهربانی و صداقت...

کنارعشق یکجاافریدی...

برای زینت شیرین لقایان...

توالماس وطلا راافریدی...

اگرامروزراکردم خطائی...

برای توبه فرداافریدی...

برای فتح قلب تنگ چشمان...

توانسان راشکیباافریدی...

تمام این جهان بهرامانت...

بعنوان هدایاافریدی...

برای ثبت نام بندگانت...

تونیکی رابدنیاافریدی...

توانسان رابرای حفظ اثار...

چوگلهانازوشیداافریدی...

ابراستاددانشگاه عالم...

که درس وپندشیواافریدی...

ندیدم من کسی درسرت اگه...

جهانی رامعماافریدی...

99 -عشق بامهتاب

ماچه راحت سادگی رامی زنیم...

پنبه ی افتادگی رامی زنیم...

درمیان ضعفهای بیشمار...

ریشه ی دلدادگی رامی زنیم....

خواب ان بی تاب رایاداوریم...

تشنگی اب رایاداوریم...

درکنارفصلهای بی کسی...

عشق بامهتاب رایاداوریم...

98- زنده ام......

شایدامروز....

یاکه فردا....

یادرایامی که درراه هست ومی اید.....

درخزانی و وزانی..

یابهاروشادمانی...

بازمیگردم بگویم زنده ام.........

گرزمین ازتابش نورشدیدافتاب تف کرده باشد...

ورتمامش برف باشد...

یاپرازبرگ درختان زردباشد....

یاکه ازسبزه تمامش سبزباشد......

بازمیگردم بگویم زنده ام..........

ان زمانی راکه عزم امدن دردل بجوشد.....

گرتمام عرش راتاریکی مطلق بگیرد.....

چشم چشمی رانبیند.....

ورتمام فرش راوحشت بگیرد.....

گرهمه سطح زمین ازبی وفائی پرشود.....

ور همه سنگی بدست باران سنگی برسرم ریزند.....

باتنی زخمی ولی محکم چو کوه......

بادلی سرشار از عشق و شکوه

بازمیگردم بگویم زنده ام.................

 

97- اندیشه کن

raghsebarf  hamid

ای دل صبوری پیشه کن...

باخودکمی اندیشه کن...

ظلمت بپایان میرسد...

خورشیدتابان میرسد...

ابرسیاه پنهان شود...

ابی نمایان میشود...

شب میرودهرچندکه دیر...

روزدرپیش مانندشیر...

خودراجداکن ای دلم...

شوری بپاکن ای دلم...

بریم به شهرعاشقا...

زنبقاوشقایقا...

تایاس وسنبل ببینیم...

یه اسمون گل ببینیم...

اوای خوش خواهدرسید...

درنی لبک بایددمبد...

96- ارزودارم

  ارزودارم جهانی خرم و زیبا ببینم...

عالمی فارغ زغم درشادی و غوغا ببینم...

ارزو دارم که زشتیهای عالم محو گردد...

گل موجودات گیتی خوب و پا برجا ببینم...

ارزو دارم که انسانهای عالم سیر بینم...

مال و ثروت را میان هم جوان و پیربینم...

ارزو دارم که فقر از این جهان بیرون رود...

من فراوانی و نعمت خارج از زنجیر بینم...

ارزو دارم که انسانها همه ازاد بینم...

پرچم ازادگی در اهتزاز باد بینم...

ارزو دارم ستمکاری نباشد درجهان...

ملک هستی را سراسر عاشقی و داد بینم.....

95- کودک فقیر...هدیه به کودکان فقیرجهان

raghsebarf  hamid

چشمش به جهان بازشدوفقربدید...

دردوروبرش بی کسی وزجربدید...

ازروزنخست غصه وغم یارش شد...

هرروزوشبش حسرت واه کارش شد...

روزش زپی نان همه جاسرمیزد...بردرب تمام خانه هادرمیزد...

ازسفره ی گسترده ی پررنگ ولعاب...

سهمی نگرفت تانشودرسم وصواب...

بیچاره زفقرش خجل وغمگین بود...

اماچه کندکه روزگارش این بود...

باگردش ایام چرخی میخورد...

داستان نداریش به منزل می برد...

اورابه چنین وضعیتی رای نبود...

این بی خردی ازپدرومادربود...

میرفت سوی عالم پرازرنجش...

شایدکه کسی خرج کندازگنجش.......

94- گل من

raghsebarf  hamid

گل من زارو خرابم میکنی‌...

پیش چشمهام داری ابم میکنی...

می شینم برسرراهت که بیای...

می بینی ولی جوابم میکنی...

اخه من باچه رویی برگردم...

منکه به عشق توعادت کردم...

چی میگن اهالی ومردم شهر...

منه وتنهانگذاربادردم...

منم ان دربدردیدن تو...

منم ان عاشق روئیدن تو...

واسه دلتنگی ی من کاری بکن...

منم وخیال بوئیدن تو....                            

93- اذین

 

توچال ای لطافت همیشگی...چه باشکوه اذین بسته بودی طنابهاراتاقله ازگوشواره های برفی وچه زیباپرده کشیده بودی ازمه تااسمان که چشم زمینیان قادربه دیدن عشقبازی ی دوستدارانت نباشد.....